شعر و انیمیشن غافلگیرکننده در بدن من کجاست؟ - فیلم انیماتور فرانسوی جرمی کلپین که بدون اینکه واقعاً به هر چیزی پاسخ دهد ، ما را به سمت یک گنج بی نهایت ، ژرف و غیرقابل توصیف از امکانات باز می کند.
بدن من کجاست؟ یک فیلم انیمیشن فرانسوی است که در جشنواره فیلم کن در Semaine de la Critique ارائه شده است ، که اخیراً در Netflix در دسترس است. اولین فیلم سینمایی جرمی کلپین ، بدن من کجاست؟ این فیلم بر اساس رمان خوشحال دست Guillaume Loren ، رمان نویس و فیلمنامه نویسان (دنیای افسانه آملی) ساخته شده است و توسط ویکتور دو بوئیس ، پاتریک d’Assumçao و حکیم Faris بازی می شود.
پاریس. نوفل (حکیم فاریس) پسری است که از شلوغی ، پسر زایمان کمی بی دقتی است که برای یک پیتزا ی کار می کند. به نظر می رسد زندگی وی در حومه پاریس غم انگیز است. پس از عاشق شدن با كتابدار جوان ، گابریل ، او همه چیز را در معرض خطر قرار می دهد تا سعی كند با او ارتباط برقرار كند. در سرتاسر شهر ، یک دست جدا از آزمایشگاه فرار می کند و برای پیوند مجدد با بدنش راهی مسافرت می شود.
بدن من کجاست؟ زندگی یک دست جدا شده با زندگی نوفل در هم تنیده است
به دو قطعه تقسیم شده که ناگزیر با یکدیگر در هم تنیده اند ، بدن من کجاست؟ هم زندگی یک دست جدا و هم زندگی ناوفل را دنبال می کند ، پسری متمایل که آرزوها و امیدها را در آغوش می گیرد ، پسری که آرزوهای خود را برای یک فضانورد بودن ، یک پیانیست را می بیند ، می بیند و با واقعیت سخت زندگی او برخورد می کند. اما شخصیت اصلی داستان دست است ، که به شهر سرگردان است ، که از طریق کبوترها ، موشها ، حیوانات وحشی راه خود را طی می کند و این مسیر را از طریق پاریس برای پیدا کردن بقیه بدن خود انجام می دهد. این مأمور شجاع از یخچال بیمارستان فرار می کند و از پشت بام ها ، متروها ، کامیون های زباله ، اتاق خواب کودکان ، با غم و اندوه گذشته را به یاد می آورد.
در سال 2016 نیز در کن ، یک فیلم انیمیشن فرانسوی ارائه شد که به تعبیری خاص به یاد می آورد بدن من کجاست؟ و آن دختر بدون دست (La Jeune Fille sans mains) است ، نویسنده و کارگردانی سباستین لادنباخ ، بر اساس یک افسانه توسط برادران گریم: در مرکز داستان دختری که هر دو دست خود را قطع می کند. داستانی خاص که در آن از تکنیکی یادآور آبرنگ ها استفاده شده است ، تقریباً یک اثر امپرسیونیستی در حال حرکت است.
دست جدا شده فلانی است که از پاریس عبور می کند
در 80 دقیقه جذاب و شاعرانه خود ، فیلم بلند انیماتور فرانسوی ، جرمی کلپین ، با یک ادیسه اکشن و بینایی تقریباً مانند فیلم جاده ، قادر است همان نوع احساسات و عاشقانه های فیلم Laudenbach را منتقل کند. بدن من کجاست؟ پر از جلوه های تصویری شگفت انگیز است و انیمیشن هذیان آور و عمیقاً تأمل برانگیز به سمت مخاطب بالغ گرایش پیدا می کند.
از نظر زیبایی شناسی ، فیلم خاصیت غرق شدن در رنگ ها را دارد. یک انتخاب دقیق در ترجیح دادن رنگ های خشک و مصنوعی وجود دارد که همه با دوز خوبی از انیمیشن دست ساز تزئین شده اند. استفاده از رنگ با هدف تقویت مضامین بیگانگی ، حافظه و روابط انسانی است ، مضامین پیرامون آن که جرمی کلپین فیلم سینمایی می سازد که بر روی دو مسیر زمانی کاملاً مشخص قدم می زند ، یک قاب زمانی روایی که دائماً به جلو حرکت می کند و عقب.
بدن من کجاست؟ پر از جلوه های بصری شگفت انگیز است
ویژگی بسیاری از صحنه ها این است که آنها تقریباً کاملاً از گفتگو خالی هستند: کلمات اغلب به هیچ وجه مورد نیاز نیستند ، گفتگو عمیقاً با سرما و مبارزات زندگی شهری تنظیم می شود ، فریبنده ، پرتلاش ، سخت. بدن من کجاست؟ این یک داستان عاشقانه نیست بلکه داستان داستان این است که چگونه با یک فاجعه روبرو می شویم ، مراقبه ای عمیق درباره جدایی ، درد ، یک داستان اصلی و عجیب و غریب که می تواند قلب را لمس کند.
داستان پایان نهایی ندارد ، حتی از راه دور. در عوض ، او تصمیم می گیرد که سفر خود را با یک صحنه مزین به پایان برساند ، که در آن همه قطعات و بخش های روایی به معنای خاصی مدیریت می کنند تا یک مسیر منسجم پیدا کنند. نوفل گنجینه ای از افکار ، دردها و پشیمانی است که در اشیاء قفل می شود ، مانند ضبط کاست کودک خود ، در خاطرات خود ، در نمای شهر از پشت بام یک ساختمان متروکه ، در یک ژست ، در شجاعت تلاش برای شرکت غیر منطقی بدن من کجاست؟ بدون آنکه واقعاً به هر چیزی پاسخ دهم ، ما را به سمت گنجینه ای نامتناهی ، ژرف و غیرقابل توصیف از امکانات باز می کند.
فیلمی ظریف ، ناامید اما کاملاً منسجم و پرتحرک ، با یک جهت همیشه دقیق و یک بازیگر استادانه.
برای نانسی 35 ساله (آندره ریزبورو) زندگی بین وبلاگ اینترنتی کوچک او ، هدر دادن انتشارات خانه ها به رمان هایش از یک طرف و زندگی خانوادگی وحشتناک از یک طرف آرام و ناامید است.
مادرش (آن داوود) مدتی است که بیمار شده است ، اما با وجود این ، رابطه آنها کاملاً بد است ، با نزاع های مکرر و سوء تفاهم ها ، که باعث فشار بر عزت نفس نانسی شده است. بیکار ، بدون آینده ، بدون زندگی اجتماعی اگر مجازی نباشد ، نانسی پس از مرگ مادرش هیچ تصوری برای انجام چه کارهایی ندارد ، تا اینکه در تلویزیون گزارشی را درباره دختری مشاهده می کند که سی سال قبل ناپدید شده است.
لئو (استیو بوسکمی) و الن (ج. کامرون-اسمیت) به تازگی بورسیه ای را به یاد دخترشان ایجاد کرده اند که چهره اش امروز ، سی سال پس از ناپدید شدن ، نشان داده می شود. به نظر می رسد نانسی در آینه نگاه می کند. با لئو و الن تماس بگیرید و به آنها توضیح دهید که احتمال وجود دختر آنها ، که مدتها پیش آنها را از دست داده بودند وجود دارد. بین ظن ، افشاگری ها ، تنش ها و نارسایی ها ، پیچیده و پر از پیچ و تاب و پیچ و تاب برای آن سه روح آغاز می شود.
نانسی: اولین کارگردانی کریستینا چو فیلمی آهسته و ساختارمند است
نانسی (به کارگردانی کریستینا چو در اولین فیلم بلند سینمایی خود) در جشنواره فیلم ساندنس و جشنواره فیلم سینگ و همچنین جشنواره فیلم مستقل رم مورد استقبال پیروزی قرار گرفت و جایزه بهترین فیلمنامه را از اولین و بهترین بازیگر زن از خانه گرفت. دوم. کاملاً سزاوار است.
در حقیقت ، فیلم Choe یک ادیسه دردناک ، مضطرب و بسیار ساختارمند ذاتی در موضوعات از دست دادن و حقیقت است ، جایی که دومی ساخته شده بسیار مهمتر ، بسیار گنگ تر از چیزی است که اکنون مدتهاست که به آن عادت کرده ایم.
فیلمنامه عالی چو یک بررسی عمیق از موضوع تنهایی ، عواقب آن است ، ما را به سمت جهان گمشده یک نانسی هدایت می کند ، که ظاهر استعفا ، ارواح و افسرده ظاهری تقریباً غیرقابل شناختن آندریا ریزبورو را دارد ، که به سادگی در زمینه نقاشی مهارت دارد این زن ضعیف ، ناامید اما قادر به حرکات بسیار شجاعانه و بدون ترس.
Buscemi تصویری از یک پدری پنهان را به ما می دهد ، که در پشت میل برای جلوگیری از درد پنهان است ، آن را در یک کشو بسته است ، امیدی به دست داده است که می تواند شما را نابود کند. در مقابل ، جی اسمیت-کامرون امید است که غیر منطقی ، مادری را که حافظه را از دست نمی دهد ، خرد کند ، خرد کسانی که از طریق درد ، درس دشوار و باستانی را فرا گرفته اند: برای آنچه که اکنون داریم سپاسگزار باشیم ، فردا سرزمین ناشناخته است ، گذشته گم شده است.
آندره ریزبورو به عنوان نانسی مهربان است
نانسی از توانایی Zoè White تغذیه می کند تا درک از محیط را از طریق عکاسی خود تغییر دهد ، روشنایی و رنگ های متناسب با تنظیمات را جایگزین کند ، با روند داخلی شخصیت ها کاملاً ازدواج کند ، راهپیمایی آنها بین درون و در خارج ، با گسترش دنیای عاطفی که با یک رابطه تصویر گسترده تر ، پویایی بیشتر و استفاده کاملاً مناسب از نور طبیعی همراه است.
اما در پایان ، اگر نانسی موفق به انجام مأموریت دردناک خود شود ، این تنها به لطف یک جهت همیشه دقیق ، به بازیگری است که قادر است شخصیت های بسیار انسانی و شکننده ای را به طور باورنکردنی نزدیک به عموم مردم نزدیک کند ، دائماً با ترس ، کمرویی روبرو می شود. همچنین تشنه محبت ، درک ، انسانیت است.
خوشبختی؟ لحظه ها ، مهمتر از همه آگاهی ، یک بعد از روح است. حقیقت به همان اندازه که فکر می کنید مفید نیست ، دام برای مردان خشک و بی رحم است ، برای کسانی که معتقدند زندگی سیاه و سفید است ، در عوض این یک خاکستری است که در این نقاشی کوچک از موجودات گمشده در آمریکای عمیق و الکلی سلطنت می کند. سفید و بی روح.
نانسی راه حلهای عملی ارائه نمی دهد ، کلیشه یا deja vu را بیرون می کشد ، ما را نه با پیشرفت روند بلکه با واکنش های شخصیت های اصلی ، با سفرشان به کنار ، با احساسات انسانی ، حتی ساده تر مجذوب خود می کند.
فیلمی ظریف ، ناامید اما کاملاً منسجم و شدید.
نانسی از 12 دسامبر سال 2019 با Mariposa Cinematografica و 30 Holding در سینما حضور داشته است
قبل از اینکه بخوابم داستانی پیچیده است که نقش حافظه و نقایص آن را بازی می کند.
قبل از اینکه بخوابم ، یک حادثه نامطبوع و اسرارآمیز باعث فراموشی فراموشی شد که کریستین را وادار به جلسات روانپزشکی روزانه در جستجوی گذشته خود کرد. در حقیقت ، این زن تنها دهه های اول زندگی خود را به یاد می آورد و همسر و بن و حتی پسرش را از یاد خود می برد. با تشکر از پیشرفت کار با پزشکان و برخی از سرنخ هایی که به آرامی شروع به آشکار شدن خود می کنند ، کریستین برخی از داده هایی را که همسرش از او مخفی نگه داشته است کشف می کند. در پی مسیری که همه عناصر تازه نشان داده شده اند ، شخصیت قهرمان بن را به عنوان م واقعی خود ، عاشق سابق خود و علت عزیمت او از بقیه محبت ها ، خانواده و دوستانش می شناسد.
قبل از اینکه بخوابم داستانی پیچیده است که نقش حافظه و نقایص آن را بازی می کند: هر روز صبح کریستین مجبور می شود در جستجوی نویسنده این همه رنج ، دوباره کشف زندگی خود را آغاز کند. بر اساس رمان به همین نام توسط S.J. واتسون ، این فیلم را با یادآوری یادمانگر در حالی که مساوی نیست (حتی از راه دور) از کیفیت و درگیری تماشاگر ، با گذرگاههای چرخه ای ، روال تکراری و جستجوی مقصر در پیچ و خم یک خاطره ناپدید شده ، به یاد می آورد. وضعیت شخصیتهای اصلی در هر دو مورد به همان اندازه مانعی برای ادامه عادی زندگی است ، به عنوان انگیزه ای برای رهایی از این تحقیقات مستمر برای حقیقت و عدالت.
نیکول کیدمن و کالین فیر قبل از اینکه بخوابم بخوابم کریستین و بن هستند.
قبل از اینكه من به عنوان كریستین و كولین فرت به عنوان شوهر بن از نیكول كیدمن بخوابم به عنوان شوهر بن عملکردی عالی ارائه می كنم
عملکردی از قبیل بازگرداندن حس عدم تحریف و بی نظمی که کریستین از کتاب در بیشتر قسمت های داستان دارد. قبل از اینکه بخوابم ، نگاه غیرقابل تحمل نیکول کیدمن در جستجوی معنی در هر آنچه برایش اتفاق می افتد تقریباً خالی ، خالی و گم می شود. چهره معصوم و فرشته کالین فیر با چهره یخی زن در تضاد است ، که همه می توانست جز طبیعت تحریف شده یک ذهن به خطر بیافتد. فریادی که بین آنچه ظاهر می شود و آنچه واقعاً وجود دارد ایجاد می شود ، به سوژه و فیلمنامه اجازه می دهد تا پیامی را با زور ارتباط برقرار کنند و روال مبارزات روزانه یک زن را در برابر همه چیزهایی که برای برخی خاص و آشنا کرده ، روایت می کند. نقش دکتر نش ، که پیرو کریستین است با وجود همه چیز ، با توجه به مرکزیت کل بدست آمده توسط زوج متاهل (یا فرض چنین مواردی) باقی مانده است.
نیکول کیدمن کریستین است ، شخصیت پیش از من که بخوابم.
فیلمنامه به منظور بازگرداندن آنچه در این رمان روایت می شود ، نوشته شده است ، در حالی که جایی برای نمایش بصری احساس بی عدالتی و حبس فراهم می کند که بر زندگی دختران آویزان است. نتیجه تضاد واضح بین نوشتن خوب ، عکس خوب و بازیگری خوب در مقابل یک نتیجه متوسط است ، احتمالاً به دلیل ارکستر بی عیب و نقص نیست بلکه در واقع محدودیت های آن را نشان می دهد. روون جفه به دلیل عدم توانایی در ایجاد محصولی که با پتانسیل هایی که چنین موضوعی می تواند ارائه دهد ، جان خود را به نقد و نیتی های ممکن نشان می دهد. از طرف آنها ، نوازندگان قبل از اینکه من بخوابم دیگر نمی توانستند به اوضاع كمك كنند ، از جمله كیدمن و فرشته فوق الذكر ، اما همچنین مارك استرنگ را در نقش دكتر ناسچ ، شخصیتی در بعضی مواقع مبهم و نامفهوم ، اما از نقش تعیین کننده و اساسی در ارائه راه حل های خود برای کشف نهایی فریب همه فریب هایی که کریستین قربانی اصلی آن است.
ن کوچک لوئیزا می آلکات از 9 ژانویه دوباره به روی صفحه نمایش بزرگ می روند.
یکی از ویژگی های اصلی کلاسیک این است که همیشه جریان داشته باشید. به این معنا ، ن کوچک لوئیزا می آلکات یک کلاسیک عالی از ادبیات است ، که نسل و جلوی خوانندگان و خوانندگان را الهام بخش و هیجان زده کرده است. انتقال وی به سینما بطور دوره ای هنر هفتم را نشان داد و این فرصت را برای پیوستن به برخی از بهترین مترجمان لحظه به مرحله نمایش داستانی به نمایش گذاشت که در آن هر شخصیت از شخصیت قوی و تعریف شده خود لذت می برد. این اتفاق مطمئناً در سال 1994 با فیلمی به کارگردانی جیلیان آرمسترانگ اتفاق افتاد که برای آن از وینونا سوار ، کلر دانز و کرستن دانست خواسته شده بود تا سه نفر از چهار خواهر اصلی این رمان را بازی کنند. رمان لوئیزا می آلکات چهار جابجایی فیلم دیگر (در سال های 1918 ، 1933 ، 1949 و 1955) به همراه انیمه و مینی بارهای بی بی سی داشت.
در سال 2019 ن کوچک به صفحه بزرگ بازگشتند تا دوباره صدای آخرین نسل های زن را تفسیر کنند. برای انجام این کار ، یک بار دیگر بازیگران تعالی: Saoirse Ronan در نقش جو ، Emma Watson در Meg ، Florence Pugh به جای آن امی و الیزا اسکنلن بث کوچک هستند. برای نقش های ثانویه ، اسامی به همان اندازه برجسته انتخاب شده اند: لورا درن مارمی مارس است ، ستاره مرا با نام شما با نام شما تیموتی Chalamet تماس بگیرید لوری ، Tracy Letts آقای Dashwood ، باب Odenk آقای مارس ، جیمز نورتون جان است بروک ، لوئیس گارل و فردریش باهار ، کریس کوپر پدربزرگ لوری آقای لورنس است و مریل استریپ (با شکوه) ترسناک خاله مارس است. برای کارگردانی کل این کار ، یک بار دیگر یک کارگردان زن ، گرتا گرویگ ، قبلاً در سال 2017 به خاطر بانوی پرنده کوچک و گرانبهاش خاطرنشان کرد.
یک دیدگاه جدید در مورد ن کوچک
از صحنه های اول مشخص است که چگونه نسخه گرتا گرویگ از ن کوچک با دیگران متفاوت است. در حقیقت ، در فیلم ، خط داستانی پی در پی رمان - جایی که شخصیت های اصلی برای اولین بار به عنوان دختران با هم ملاقات می کنند ، برای دنبال کردن آنها در طول رشد و انتقال آنها به بزرگسالی - توسط نویسنده مورد سوال قرار می گیرد. در اینجا شروع می شود از زمانی که دختران بزرگ شده اند ، و سپس در طول تاریخ خود را از طریق یک سری از فلاش بک ها که توسط شخصیت اصلی Jo تجربه شده است ، برگردید. همانطور که در رمان ها اتفاق می افتد (ن و ن کوچک بزرگ می شوند) ، او دومین خواهر مارس است که کل داستان را روایت می کند. برای هر چیز دیگر ، شخصیت جو شخصیتی بود که لوئیس می آلکات با خودش شناخته شد و از تجربه خانواده خود به روشی نسبتاً وفادار الهام گرفت. در این فرضیه ، همپوشانی بین شخصیت اصلی رمان و نویسنده آن کاملاً صریح و آشکار می شود ، با تأمل جالب در پایان.
گرتا گرویگ ، نگاه صمیمانه خود را به نه بودن که قبلاً در بانوی پرنده نشان داده شده است (جایی که علاوه بر این ، سائویرس رونان را می یابیم) به روز شده تاریخچه آلکات را به تعبیر پیام عمیق تر خود می پردازد. هنگامی که نویسنده آمریکایی کتابی را به مطبوعات داد که باعث جاودانه شدن او می شود ، این یک دستاورد بزرگ بود که یک زن نوشت و توانست با نوشتن زندگی کند. مواردی که این اتفاق افتاده بود ، شمارش شد ، سپس ، بر روی نوک انگشتان و - در میان آنها - خواهران برونته ، نویسندگان مشهور قله های طوفانی بودند. تصادفی نیست که از این دو نویسنده در فیلم یاد شده است و شرح حال آنها یکی از مهمترین خوانش ها برای مسیر هنری ، ی و وجودی آلکات است.
لحن سرسام آور نویسنده داستان خود را بیان می کند و خواهرانش تحمیل تحریریه بودند و با وجود این ، او موفق شد جو به یک قهرمان جدید اجازه دهد که قبلاً هرگز ندیده باشد. با افتخار ، فرهیخته ، کنجکاو ، ناقص ، جو پرتره دختر معاصر است که حتی قبل از عشق به دنبال شیوه شخصی خود در سعادت در تعیین خود است.
این روحیه فمینیستی که زیر صفحات آلکات است در تمام لحظات کلیدی فیلم با تمام توان ظهور می کند ، آنهایی که خواهران برای بیان افکار ، خواسته های خود بلکه خواسته ها و ترس های خود می شوند. امروز ، داستان مارک های جوان نمی توانست متفاوت باشد: اکنون که شاید آگاهی از نابرابری جنسیتی در یکی از بالاترین لحظه های تاریخ خود باشد ، این حس را به وجود می آورد که جو ، امی و دیگران با صدای بلند و واضح صحبت می کنند که معنی آن چیست؟ یک زن و یک هنرمند ، دیروز مثل امروز به همین دلیل ، حتی اگر گفته های شخصیت های مختلف بسیار متفاوت به نظر برسد ، این یک روش عالی برای حفظ قصد اصلی نویسنده پس از گذشت بیش از یک قرن است. "اگر ما می خواهیم همه چیز مانند گذشته باقی بماند ، همه چیز باید تغییر کند."
شهود کارگردانی Gerwig بیش از آنکه در جهت صحنهها باشد ، در بازاندیشی و به روزرسانی داستان است. ترکیب شاد از نویسندگی و کارگردانی به فیلم اثر بسیار شخصی می بخشد ، در حالی که به داستان نکات برجسته این رمان وفادار است. در حقیقت ، این فیلم در بعضی از انتصابات روایی به خوبی برای خوانندگان و خوانندگان و یا کسانی که به راحتی نقشه را می شناسند همگرا است (اکنون بیش از معروف است). بنابراین می بینیم که امتناع جو ، عاشق شدن مگ ، کریسمس خانواده مارس ، فریبنده امی و آنچه هست - احتمالاً - یکی از مضرترین لحظه های ادبیات همه زمان ها: مرگ بث. از این رو ، آنهایی که انتظار رمان ن کوچک را دارند ، ناراضی نخواهند بود: گذرگاه هایی که مردم به آنها بیشتر علاقه دارند ، همه با مراقبت شدید از زیبایی شناسی و ظرافت داستان حفظ شده اند.
مطمئناً یک یادداشت شایسته برای فیلم در انتخاب بازیگران نهفته است. علاوه بر بی مریل استریپ بی انتها که از سرگرمی در نقش خاله مات و مبهوت لذت می برد ، شخصیت اصلی Saoirse Ronan با نقش خود کاملا اثبات می شود و به بیننده یک جو را به صورت تصویری متفاوت (در رنگ ها ، در وهله اول) ، اما کاملاً قانع کننده نشان می دهد. . بقیه بازیگران نیز به همان اندازه زیاد هستند: ایده جمع کردن برخی از محبوب ترین چهره های اهرم جدید هالیوود برنده است. در میان همه ، دو ستاره در حال رشد فلورانس پوگ - که به زودی در اولین سینمایی او ، بیوه سیاه - و اولین تیموتی محبوب چالامت که از زمان اولین حضورش با گاداگنینو به توافق می رسند ، آغاز به کار می کنند.
یک ماجراجویی جدید برای توله سگ های فوق العاده با قدرت ویژه شگفت انگیز در دسترس آنها است. نمایش برای تمام خانواده تضمین شده است.
Paw Patrol Mighty Pups یک رویداد ویژه است ، قرار ملاقات غیرقابل قبول در سینما از 21 تا 25 دسامبر. Adventure Bay در معرض خطر است. یک شهاب سنگ آماده است تا بر فراز شهر فرود آید و روال ساکنانش را مختل کند. رایدر ، رهبر و محافظ جوان این شهر ، تیم Paw Patrols را برای مداخله به موقع و نجات Adventure Bay از فاجعه قریب الوقوع جمع می کند. در این میان ، شهردار همدینگر قدرت را از شهاب سنگی که تازه سقوط کرده ، خرد نمی کند و این باعث تقویت مهارت های بدنی می شود. توله سگ های فوق العاده مارشال ، اسکای ، قلوه سنگ ، چیس ، راکی و زوما قدرت نیز به دست می آورند و یک ماجراجویی کرکش با سرعت مشخص و محکم شکل می گیرد.
Pup Patrol Mupy Puply: برای توله سگ شجاعی هیچ چیز غیرممکن نیست
قدرت و محتوای فیلم در یک گروه واقعاً نزدیک سگ های نگهبان نهفته است که قادرند با هم بر همه سختیها غلبه کنند. در این قسمت ویژه ، ریتم توسط قهرمانان کوچک پشتیبانی می شود ، که به لطف منبع شهاب سنگ قدرت های جدیدی به دست می آورند. در نتیجه ، عمل به تکامل می رسد و زمان های مرده دیگر به لطف تفریحی های سرگرم کننده و غیر قابل مقاومت ، دیگر مشخص نیست. رایدر شخصیتی خردمند انسانی است که کورکورانه به دوستان کوچک خود اعتماد دارد. رقمی که به طور موقت کنار گذاشته می شود تا بیشتر با تکامل مهارت در یادگیری و تسلط بیشتر روی تکامل تیم متمرکز شود.
نتیجه داستانی است که به کار گروهی و حل فوری مشکلات تأثیرگذار بر امنیت شهر متکی است ، که توسط شهردار همدینگر و نوه وی بررسی شده است. در میان سگهای برجسته ، چیس از هم متمایز است ، سگ پلیس که نژاد چوپان آلمانی است. یک رهبر مطمئن از توانایی خود ، قادر به صدور دستورات مستقیم و بدون فکر دوم است. منبع محکمی از الهام است که هنگام سازماندهی برنامه های حمله و فرار ، انتظارات را خیانت نمی کند.
Paw Patrol Pup Mighty: سرگرمی برای جوان و پیر تضمین شده است
این مسیر با درگیری و تعقیباتی جذاب به خوبی مشخص شده است. این طرح در ساخت موزیکال ترین سکانس های رنگارنگ و سرزنده در یک جهت مؤثر قرار دارد. کارگردان چارلز ا. باستین به توله ها اجازه می دهد تا توله سگ ها را بر روی صفحه نمایش بزرگ شکل دهند تا به بهترین نحو اهمیت همکاری و پیدا کردن قدرت دوستی را به ارزش غلبه بر هر مانعی که برای ما پیش می آید ، خلاصه کنیم. Spin Master Entertainment یک استودیوی انیمیشن است که فکر می کند مخاطب کاملاً کودکانه را مسحور می کند ، اما این کار را با لطف و تخیل بیکران هنگام نوشتن انجام می دهد.
هر موقعیت ثابت می کند که برای ایجاد یک قدرت یا تجهیزات جدید در دسترس توله سگ ها تعیین کننده است. هدف قرار دادن شهاب سنگ و ایمنی آوردن آن هدف اصلی است: برای بقیه ، شهردار همدینگر در مورد ارائه لحظات سرگرم کننده فکر می کند که می تواند ریتم دیوانگی شده را به خوبی تضعیف کند. فیلم باستین با این اپیزود عالی و فوق العاده آدرنالین ، خصوصیاتی را تأیید می کند که اجازه داده است نمایش انیمیشن وارد قلب کودکان شود. همکاری ، ایثار ، جسارت و روحیه ابتکار ارزشهای اساسی هستند که باید منتقل شوند و شما نمی توانید از کالای سرگرمی که برای هیجان کل خانواده ساخته شده باشد ، بهتر بخواهید.
تریلر بدون بدنام یا ستایش ، با بازیگران واقعاً هدر رفته و قادر به تضعیف مکانهای ضعیف موضوع است.
در تلاش برای بازگرداندن تنش جسمی روابطشان ، برایان (هارون پل) و کسی (امیلی راتاجکوفسکی) از طریق وب سایت "Welcome Home" یک ویلای سرسبز در حومه ایتالیا را اجاره کردند. گذشته طوفانی آنها را در سطح روحی و جسمی ناراحت خواهد کرد و فدریکو (ریکاردو Scamarcio) ، همسایه علاقه مند به شکست این زوج ، شروع به سوءاستفاده از حسادت برایان می کند تا این دو دوست پسر را در مقابل یکدیگر قرار دهد.
صفحه اصلی Welcome، که در 11 ژوئیه در سینماها منتشر شد ، ایده ای اساسی و دور از فریبنده بودن ارائه می دهد. کارگردانی و بازیگران به کار گرفته شده نمی توانند از آنچه در صفحه اتفاق می افتد قدردانی کنند و یکی با سختی به سمت حل و فصل حساب های مخفی کشیده شود ، تقریباً گویی که در حال حاضر بداهه ساخته شده است.
به خانه خوش آمديد: در جستجوی هویتی که هرگز آشکار نمی شود
این فیلم ، ساخته دیوید لوینسون و به کارگردانی جورج راتلیف ، هرگز به دنبال نقاط عطف قادر به احیای کنترل و مدیریت بازیگران کاملاً خارج از مکان نیست ، که این امر نه به عنوان یک زوج در بحران و نه به عنوان قربانی یک مرد آماده سادیستی را قانع نمی کند. همه چیز برای به خطر انداختن تعادل آنها. پس از ارائه مکان پر زرق و برق ، شهر تودی ایتالیایی واقع در Umbria ، عنصر ترسناک باید بر فیلم حاکم باشد ، زیبایی های این مکان را تحریف می کند. خط نازک بین رویکرد و نرم و تریلر صورتی بیشتر و مسطح تر می شود ، نه درک (امیدوارانه به عمد) ماهیت واقعی فیلم.
این راه حل غیر قابل رمزگشایی زمانی ناامید کننده می شود که ابهام اجباری و تقریبا بداهه در زمان روایت در ساختن آن بیش از حد چشمگیر باشد. در این روش جنبه های فنی مربوط به تعالی مکان و جهت گیری شخصیت های اصلی Welcome Home ضعیف می شود. فقط سه اجرا کننده تقریباً برای تمام عکس هایی که در بهترین حالت با یکدیگر تعامل ندارند و برای ارائه ایده های مفید برای کارگردان برای اقتصاد فیلمی که قبلاً در پیش نویس خاموش شده است کارگردان نیستند.
یک بازیگر کاملاً غیرقابل اطمینان ، تسلیم نهایی را خراب می کند
این زوج که توسط آرون پل و امیلی راتاجیکوفسکی تشکیل شده اند ، به هیچ وجه از پایه های در حال حاضر متزلزل که اسکلت طرح پیشنهادی را تشکیل نمی دهند ، پشتیبانی نمی کنند. علاقه عشقی که به تدریج محو می شود و سپس به واسطه یک تهدید خارجی جرقه را کشف می کند ، انگیزه ای است که در بسیاری از هیجان های تکرار می شود. اجراهایی که در خانه خوش آمد گویی به وضوح محدود کردن و خارج از زمان صحنه را از نظر عملکرد سینمایی مسطح می کند. سوپر مدل آمریکایی تمایل به ایفای نقش آسیب دیده ندارد ، زنی که گذشته از سوءاستفاده جنسی زندگی کرده و تمایل به سازش با روان شکست خورده خود دارد.
هارون پل مانند شانه خود از اتاق به اتاق دیگر در عمارت تودی سرگردان است ، احتمالاً از این تعجب است که چرا تصمیم به شرکت در این فیلم گرفت. وی به لطف تجربه کمی که در پشت دوربین جورج راتلیف وجود دارد ، محدود به بودجه محدود است و تمایل به تنوع بخشیدن به ریتم توافق بین بازیگران ایجاد شده در طول دید ، متعهد نیست که تبهکار باشد و در هنگام بینایی یک نشان برجسته باقی بگذارد. این عمل. نتیجه واقعی دلسرد کننده ، اگر در مورد پتانسیلی که بازیگر برنده جایزه در جوایز امی برای سریال فرقه Breaking Bad فکر می کنیم فکر کنیم. علاوه بر این مشکلات قابل پیش بینی و ارائه مرحله ، Riccardo Scamarcio مداخله می کند. فدریکو او بخشی از تخته شطرنج است که ما را به فینال سوق می دهد که چهره خود را به عنوان یک فرد شوم با اهداف ناصحیح دوباره تفسیر می کند. یک عنوان اساساً اشتباه ، به رهبری دستان ناایمن و بازیگران خارج از کنترل. خیلی بد
اولین اثر قابل توجه که ساختارشکنی یک عشق را با روشی غافلگیرانه روایت می کند و شهر بخارست را به بخشی جدایی ناپذیر و سرزنده از داستان تبدیل می کند.
دانا و آرتور زن و شوهر هستند ، در چهل سالگی آنها ، ده سال با هم بودند ، اما به نظر می رسد ، کسی این زوج ظاهراً بخشدار خود را خراب می کند. Marius Olteanu در مونستری (هیولا) می گوید ، یک فیلم بلند در رقابت در سی و یکمین دوره جشنواره فیلم Trieste ، یک داستان عاشقانه ، لحظه ای که باید تصمیم بگیرید - آیا هنوز هم در کنار هم هستید یا اگر همدیگر را ترک می کنید ، بیشتر دوست دارید؟ - شرکت رومانیایی.
مونستری: این قالب به یک استعاره بصری در فیلم ماریوس اولتانو تبدیل می شود
24 ساعت بخارست. یک زن ، مردی که آنها را ملاقات می کنند ، می فهمند و تحت آن قرار می گیرند. ابتدا خیلی دور ، سپس در همان صفحه. داستان اولتانو در سه بخش شکل گرفت: یکی بازیگران نقش دانا ، دیگری آرتور و سپس در سومین چشم فیلمساز دو هیولا را متحد می کند - همانطور که همه ما حداقل یک بار در طول زندگی یا حتی همیشه هستیم. اولتانو درام یک زوج را روایت می کند که شاید دیگر عاشق یکدیگر نباشند یا شاید همدیگر را برای همیشه دوست داشته باشند. یکی از اولین عناصر قابل توجه استفاده از قالب است که به یک استعاره بصری تبدیل می شود - همانطور که در مامان خاویر دالان انجام داده بود - درمورد ارزش با توجه به محتوا. بیننده از واقعیتی كاهش یافته (نسبت 1: 1) و جزئی از واقعیت - كه باعث می شود این دو شخصیت تقریباً مانند عکس های گذرنامه - مانند زندگی در زندگی نیز اتفاق بیفتد: مواردی كه دیده می شود و دیگران كه دیده نمی شوند ، هنگام وجود آیا دانا آنچه را که می بیند می شنود و می شنود ، هنگامی که آرتور آنجاست که می بیند و می شنود. این فیلم در دو زمان ساخته شده است و نشانگر بعد كلاستروفوبیك است كه در آن شخصیت های اصلی در آن زندگی می كنند و فقط در لحظه دوم دوباره خود را مجدداً ترسیم می كند ، اما هرگز به طور كامل. در حقیقت در طول "عمل نهایی" این قاب گسترش می یابد ، با توجه به روابطشان ، صفحه گسترش می یابد و کوچک می شود.
آنچه کارگردان در دو عمل اول سعی دارد توضیح دهد ، تنهایی و دلهره دردناک است که شخصیت ها در آن زندگی می کنند: دانا به همان اندازه آرتور ناامید است. او صدمه دیده ، غمگین ، ناراحت است زیرا او چیزی را بدست آورده است ، او در تعادل بین آنچه هست و دوست دارد باشد ، بین عشقی که می تواند احساس کند و دوست دارد احساس کند. مونستری در مورد خواسته ها (مادر بودن ، خود بودن بودن) و گزینه های زندگی ، بلکه "هیولا" های داخلی نیز صحبت می کند که از درون کسانی که در آنجا زندگی می کنند بلکه زوج ها نیز حرکت می کنند. مسائلی که هنوز هم برای جامعه رومانیایی تابو است ، یعنی همجنسگرایی یا عوارضی که ناشی از یک رابطه جنسی قفل شده و مایل به بیرون آمدن است ، به آرامی بلکه به شدت لمس می شود.
مونستری: داستانی که ذائقه حقیقت است
تاریخ تاریک و حداقل نشان می دهد اصطکاک ، درگیری حتی ناخواسته ، اما لزوماً بین دو نفر ظاهر می شود که تا همین اواخر عاشق یکدیگر بودند. این فیلم حول خیانت به کیست ، به آنچه احساس می کنید ، از اعتماد اطرافیان است ، می چرخد و داستانی عمیقاً انسانی ، صادقانه و واقعی است: غالباً برای اینکه مردم را به عشق شما رنج ندهید ، پنهان می شوید ، خود را نقاب می کنید ، نمی فهمید که این خود رابطه را آزار می دهد. حقیقتی که در هنگام تماشای آن قابل لمس است ناشی از این پروژه در پشت فیلم است که از مصاحبه های ساخته شده توسط Olteanu با زوج های متاهل برای مدت طولانی ناشی می شود: مصاحبه شوندگان در مورد عشق ، نیاز به بودن با کسی صحبت می کنند ، چه کاری می توانید انجام دهید او می خواهد برای زندگی دو نفر از عشق سازش کند. همه اینها به الگوبرداری از مونستری روی داستان دانا و آرتور سرازیر می شود: زنی که متوجه می شود در کنار خودش مردی دارد که دیگر او را نمی خواهد ، او "بیگانه" است ، اما هرگز که عشق را متوقف نمی کند ، مردی که سعی در مخفی کردن دارد. خودش و طبیعتش ("ای کاش من همان چیزی بودم که باید برای تو باشم") و کسی که علیرغم همه چیز ، عشق و علاقه خود را ادامه می دهد.
دو شبی که دانا و آرتور می گذرانند ، از جهات مختلف ، بسیار دردناک و مضطرب هستند. و تماشاگر در این سفر احساساتی بین تنهایی (او) و شرکت ناامید (از او) شرکت می کند.
مونستری: ساخت و ساز یک عشق
مونستری علاوه بر بحث در مورد عشق ، تحلیلی از جامعه رومانی است. تاریخ یک کشور را می توان با نشان دادن خانه ها ، ساختمان ها و خیابان های بخارست - از ساختمان های دهه 70 ، به آنهایی که در دهه 80 میلادی ، تا شهرهای امروزی ، می رود ، انجام داد. این شهر یک شخصیت مونستری است زیرا در درام دانا و آرتور نیز حرکت می کند ، نفس می کشد ، زندگی می کند و در آن شرکت می کند.
دانا و آرتور خود را در لحظه دیگری از زندگی خود می بینند ، آنها دور هستند و در عین حال نمی توانند دور بمانند. و مونستری نوعی صحنه از عروسی مدرن است ، ملاقات دو "هیولا" که می جنگند ، یکدیگر را محکم نگه می دارند و می رقصند روی یکدیگر تکیه می زنند ، خود را جدا می کنند ، وقتی ناامیدی از عدم درک بیش از حد قوی باشد.
Monstri اولین اثر قابل توجه است ، مقاله ای در مورد عشق ، در بعضی مواقع تعجب آور است که به لطف دو بازیگر که درد ، استعفا ، عشق را در احساسات مختلف ، بحران ، انفجار یا نابودی تجربه می کنند ، مرحله به مرحله اجرا می رود. از یک رابطه ، یک عروسی مانند آن آپارتمان که آن دو در حال خالی شدن بودند.
(Nie) znajomi ساخته Tadeusz Śliwa نسخه لهستانی Perfetti Strangers است ، فیلمی که تا حدودی با فیلم Genovese تفاوت دارد و نقاط قوت و ضعف آن را نشان می دهد.
هفت دوست برای شام ملاقات می کنند و در یک مقطع مشخص ، یکی از آنها دیگران را به بازی بازی دعوت می کند: تلفن های همراه را روی میز بگذارید و هر پیام ، ایمیل و تماس تلفنی را که می رسد به اشتراک بگذارید. فکر می کنی این داستان را قبلاً شنیدی؟ البته ، این فیلم لهستانی با عنوان (Nie) znajomi به کارگردانی Tadeusz Śliwa است که با الهام از فیلم ایتالیایی Perfetti Strangers توسط پائولو ژنوس ، بسیار دوست داشتنی در سراسر جهان و همچنین در لهستان بود که بیش از دو سال در اتاق ماند. . (Nie) znajomi به عنوان پیش نمایش بین المللی در سی و یکمین دوره جشنواره فیلم Trieste با حضور کاسیا اسمیتنیاک ، به عنوان بازیگر پل بین دو فرهنگ (لهستانی و ایتالیایی) اهدا شد ، که در این فیلم با بازی اوا ، شخصیت بازی کرد. که او نقش را در فیلم ایتالیایی پوشیده بود.
(Nie) znajomi: یک کمدی تلخ و شیرین که به سایه های انسان می گوید
سؤال همیشه یکسان است: چه کسی از بین ما تلفن همراه خود را روی میز قرار می دهد ، به درد دوستان ، همراهان ، بستگان؟ چه کسی در میان ما چیزی برای پنهان کردن ندارد؟ احتمالاً همه آنها. (Nie) znajomi ، مانند Perfect Strangers ، یک کمدی تلخ و شیرین است که نشان می دهد نشان دادن خود بدون پرده ها چقدر دشوار است ، چند رنج ، چقدر ناامید کننده ، اگر حقیقت را بگوییم چند انتقاد وجود دارد. چقدر با دیگران و شاید با خودمان صادق هستیم؟ ثانیاً اگر همه چیز راجع به خود بگوییم چقدر می توانیم از صداقت صحبت کنیم؟
همجنسگرایی ، روابط شویی ، مصیبت ها و اسرار کوچک آشکار می شود و نشان داده می شود که چقدر اندک می دانید چه کسی به شما نزدیک است و بنابراین یک سؤال پیش می آید: آیا ما واقعاً دوست ، همراه ، دوست داشتنی هستیم یا بهتر است این را نگه داریم که طرف را پنهان نگه داریم؟
آنا (مایا اوستاسوزوفسکا) ، گروزگورز (لوکاز سیملت) ، اولا (الکساندرا دومانسکا) ، تسارک (میشال زوراووسکی) ، ایوا (کاسیا اسمیتنیاک) ، تامک (توماس کوت) ، ووژک (ووشیچ زولادکوویچ) در کنار میز هستند که تابوت های خود را دارند فناوری که تمام جهان آنها پنهان است؛ و Tadeusz Śliwa در آنجا ایستاده است ، در مقابل آنها و داستان ها ، شخصیت های آن زن و مرد ، بسیار شبیه به آن ها و به شخصیت های ایتالیایی کامل ناشناخته - در بدن ، لباس ، زندگی و "داستان" را برای ما بازگو می کند. ". فقط بعداً ، این فیلم کمی از اصل فاصله می گیرد و به تصویر لحظه ای از جامعه لهستان تبدیل می شود.
(Nie) znajomi: از unicum در پانورامای ایتالیا شروع می شود ، غریبه های عالی
غریبه های عالی نمایشی منحصر به فرد در پانورامای ایتالیایی است زیرا قادر به زندگی در خارج از کشور است و نیاز به ملت های دیگر را ایجاد می کند تا خود را از تراژدی های ایتالیایی / ایتالیایی برنشانند و جامعه معاصر را تکان می دهند ، غالباً خشک می شوند. و برده نوآوری های فن آوری از آنجا که Perfect Strangers نمایانگر روشنی از یک لحظه دقیق در تاریخ کشور ما است ، اجتناب ناپذیر است که ملل مختلف متن Genovese را اصلاح و شکل دهند - چیزی که اسمیتنیاک اعتراف می کند از او قدردانی نمی شود. برای مثال هایی که بهتر این موضوع را توضیح می دهد: بازسازی اسپانیایی Perfectos desconocidos توسط Álex de la Iglesia سعی دارد عجیب و غریب بودن داستان را نشان دهد و پرده برآمدگی فیلمساز را برجسته کند ، در لباس لی جائو-کیو در کره جنوبی ، Intimate Strangers ، در عوض ، گلیت خانه ای است که شام برپا می شود و یکی از اصلی ترین ویژگی های جامعه کره جنوبی ، اختلاف طبقاتی را آشکار می کند.
(Nie) znajomi: فیلمی که داستان اصلی را به سس لهستانی ترجمه می کند
(Nie) znajomi ارزش اصلی غذایی را در فیلم ما از دست می دهد ، زیرا همانطور که اسمیتنیاک در مراسم اهدای جایزه و ارائه قبل از نمایش خاطرنشان می کند ، برای فرهنگ لهستانی آن معنای اجتماعی ، تجمیعی یا اجتماع را ندارد. سفره لهستانی ، مراسم آماده سازی ، صفات اساسی در غریبه های بی نقص ایتالیایی ، در اپرا لهستان پراکنده است ، غذا در آنجا است اما بهانهای است که از طریق آن درباره چیز دیگری صحبت میکنیم.
در فیلم filmliwa ، موسیقی که در ادامه ، تعقیب و همراهی کاراکترها برای آشکار کردن طرفهای پنهان آنها ، اسرار و رازهایی است که حتی نزدیکترین افراد نیز نقش مهمی ندارند. یکی از موفق ترین و آشکارترین لحظات این که چقدر کار در پشت این تنظیم مجدد وجود دارد ، رقص است که بعد از اوا کشف کرد که همسرش به سمت تجزیه و تحلیل می رود: چشم سینمایی با دیدن لطف و ظرافت هفت دوست را که با موسیقی حرکت می کنند مشاهده می کند. در یک اتاق نشیمن عظیم ، غرق در یک نور آبی رویایی و روانگردان. سکانسی که شرکای سیگار کشیدن مانند نوجوانان بالا می رود و فیلمساز این سفر را با بازی با رسانه و با چراغ دنبال می کند ، بخشی از همین سریال است. این صحنه هایی است که ما در فیلم Genovese خیلی سختگیرانه تر و تمرکز آن را در هواپیمای دیگری ، کلمه نمی بینیم و ناگزیر از کمدی ایتالیایی سرچشمه می گیریم که بسیار بیشتر به یک نوع خاص از طنز و تأملات اجتماعی و فرهنگی گره خورده است.
در دیالوگ های میان شخصیت ها تنش ها و تضادهای معمولی برای جامعه لهستان می یابیم: رابطه پیچیده با اتحادیه اروپا ، مقاومت های سخت و بی معنی نسبت به همجنسگرایی - عنصری که تا حدودی در فیلم ژنو نیز وجود دارد - ، عشق و عشق "فداکاری" نسبت به ایتالیا ، هم به عنوان ادای احترام به دلیل فیلمبردار مرجع ، بلکه به عنوان نشانه ای از یک رابطه اقتصادی و فرهنگی هنوز زنده و عمیق درک می شد.
(Nie) znajomi: فیلمی که نقاط قوت و ضعف دارد اما کاملاً درگیر آن نیست
(Nie) znajomi ساخته Tadeusz Śliwa فیلمی است که نقاط قوت و ضعف خود را دارد. در حالی که تماشا می کنید ناگزیر باید خود را از فیلم مدل جدا کنید اما یکی از نکات اساسی این است که شما توسط تاریخ کاملاً "مکیده" نیستید.
علیرغم داستان ، فیلمنامه و بازیگران ، فیلم Tadeusz Śliwa در این برد برنده نمی شود.
نوری دراماتیک که در آن داستان و رئالیسم ، باتوم را به یکدیگر منتقل می کنند.
این ایده در هوا بود ، صدای مدتی به گوش می رسید ، اما هنوز کسی از کلمات به اعمال نرفته بود. آنتونیو پادوان فکر کرد که در دومین اثر خود با عنوان Il grande passo ، پیش نمایش در مسابقه سی و ششمین جشنواره فیلم تورین ، سرانجام موفق شد دو بازیگر جدا از نظر جسمی مانند تولد جوزپه باتیستون و استفانو فرسی را در کنار هم جمع کند و به آنها اعتماد کند. نقش دو برادر برعکس دیگر.
قدم بزرگ: باتیستون و فرسی سرانجام در نقش دو برادر در پادگان ها با هم بازی کردند
اولی نقش داریو کاوالیری ، مهندس سابق هوافضا را بازی می کند که وقتی شش ساله بود ، تصاویر زنده از اولین فرود روی ماه را دید ، هرگز نخواسته است به آنجا برود. دوم ماریو کاوالیری است ، مامونانی که یک گاه سخت افزار محله در رم را اداره می کند. عمر دوم به طور مرتب ادامه می یابد تا روزی که او از زنگ تلفن ناراحت است. برادرش داریو در زندان است. ماریو خود را تنها کسی می داند که می تواند از برادرانی که تنها یک بار در زندگی خود دیده است مراقبت کند. این دو برادر ، هم از نظر جسمی و هم از لحاظ شخصیتی متفاوت ، در مواجهه با یک کار غیرممکن ، خود را به تنهایی می یابند. برای فهمیدن آنچه در آن است ، شما را به این فیلم ارجاع می دهیم ، به زودی در سینماها با توزیع ویژن.
فیلمساز ونیزی امضای خود را روی داستانی قرار می دهد که از روابط عاطفی سخن می گوید ، از تنوع درک شده به عنوان یک منبع غیرقابل توصیف غنی سازی و لزوم اپیدرمال انسان برای داشتن همه چیز با وجود همه چیز و هر کس ، حتی وقتی که چیزی روی کاغذ غیرقابل دستیابی ظاهر شود. با کارگردانی ایل گراندو پاسو ، کارگردان سریال تا زمانی که پروسکو وجود داشته باشد ، امیدواری دارد ، یک کلاسیک مانند اتحاد برادرانه را به روی صفحه نمایش بزرگ بیاورد. برای انجام این کار ، سینمای کودکانه و احساساتی را از رؤیاهای تحمل ناپذیر ساخته شده در ایالات متحده آمیخته ، جایی که نبوغ به عنوان یک ارزش و یک سرود برای تعجب دیده می شود ، با محیطی ترین و شاعرانه ترین سبک یک ماززاکوراتی است.
قدم بزرگ: سینمای آمریکا از رویاهای غیرقابل تحمل با واقع گرایانه ترین و محیطی روبرو می شود
نتیجه ، درام نوری در نوشتن و جابجایی آن است ، جایی که داستان با استفاده از واقع گرایی ، باتوم را به همدیگر منتقل می کند و به تعادل و همزیستی مسالمت آمیز می رسد. ما به طور معمول در مورد تولید در ایتالیا مورد استفاده قرار می گیریم وقتی مردم لبخند می زنند و در عین حال بدون اینکه لزوماً بخاطر جلب توجه و خنده اشکی با یک طنز سلطه آور تأمل کنند ، تأمل می کنند. پادوان یک طنز کم نظیر تر را انتخاب می کند و برای عملی کردن او به دیالوگ ها و تعامل کاراکترها تکیه می کند ، با فرسی و باتیستون که فقط به اندازه کافی کار می کنند تا هم به صورت فردی و هم به صورت جفت کار کنند. اما این همه گل رز و گل نیست ، زیرا فراز و نشیب های ضبط شده در طول جدول زمانی امری اجتناب ناپذیر است ، جایی که صحنه های موفق تر با سایر لوازم جانبی دیگر متناوب می شوند و با استفاده از فرسوده های بیهوده وزن می شوند. که همه چیز را فشرده تر و ناپیوسته می کند ، اما هنوز هم برای لذت بخش نبودن بینایی کافی نیست.
بین موسیقی و غار ، رقص و دوستی: بیت فیلم فیلم نسل نود ، جوانان و انقلاب آنها است.
سیاه و سفید ، دهه نود ، حومه اسکاتلند. جوانانی که نمی دانند کجا باید بروند ، که پلیس در خانه دارند تا پدرشان باشند و آینده ای که نامشخص و دلسرد کننده به نظر می رسد. مهمانی های ریو ، ریتم های پایدار ، رقص وحشی که همه چیز از استقلال شما باقی مانده است قبل از مجبور شدن ، متأسفانه ، عالی می شوند. فیلم جدید Beats توسط کارگردان برایان ولز می توانست تهاجمی باشد. این می تواند با واقعیت دراماتیک شهرهای خارج از شهر ، جنایت کم محلات متروکه درگیر شود و این اتحاد را بین شخصیتهای طبقات مختلف اجتماعی ایجاد کند تا دلالت بر دلهره آورترین و دراماتیک ترین دلایل آنها داشته باشد.
با این حال ، کار موسیقی در اواسط دهه 90 دقیقاً برعکس آنچه انتظار می رفت بود. این عناصر معمولی یک سینمای سخت ، عصبانی و نیازمند فریاد می کشد تا نفس شخص را پیدا کند ، آنها را به راه حل های غیر منتظره تبدیل کند ، به تفریحی غیر منتظره ، مطمئناً بدون فوریت آتازی سالهای نوجوانی ، بلکه آنها را در فیلمی متمرکز می کند. او روابط عاطفی را به جای نابودی آنها انتخاب می کند ، که همیشه بر تهدیدهای احتمالی همسو است ، اما از گذشته قوی تر و درک می شود.
ضرب و شتم - به معنای جوان بودن در دهه 90
جاننو و اسپانر شخصیت اصلی اپرای بیتز هستند. بازیگرانی کریستیان اورتگا و لورن مکدونالد که نه تنها در تفاوت کاراکترها شخصیت ها و پیکربندی ها را به همراه می آورند بلکه از طریق استفاده بی عیب و نقص از فیزیولوژی خود ، به آنها بدن می دهند ، بنابراین برای داستانی که توسط کارگردان ولزی بهمراه کیان هورلی ، نویسنده قطعه تئاتر ناشناس که از آن سوژه زنده می شود. از آنجا که صحبت کردن از خودمختاری بدون قرار دادن اجساد در پیش زمینه غیرممکن است ، از یادداشتهای پرنده ای که بر روی آن می جنگند ، سست شود ، به دنبال فضای خود بگردید و گاهی اوقات در ذوب شدن ، لمس کردن ، در آغوش گرفتن یکدیگر پیدا کنید.
شخصیت های ایده آل ، بنابراین ، برای ظاهر خود ، که به آن کمک می کنند به طراحی و محفظه لباس ویکتور Molero و Carole K. Millar اضافه شوند ، مترجمان شب جوانی خود را که آماده می شود برای شرکت در اولین هیولا که تا کنون پا گذاشته اند ، زندگی می کنند. و تصمیم به انجام این کار را به عنوان وداع با دوستی خود ، حداقل به عنوان آنها تا آن زمان او را می شناختند. اقدامی انقلابی در برابر باریک بودن حکومتی که می خواهد شهروندانش در وجود راحت و غیرقابل اغراق در آنها قفس شوند ، آنها را با آرامش روحشان وسوسه می کنند و به این ترتیب آنها را تحت قوانین و قوانین اخلاقی مظلوم نگه می دارند.
در واقع ، بر خلاف قانون عدالت کیفری است که جوانان این کشور قیام می کنند و حزب الکترونیکی که صدها نفر مانند آن موج می گیرند ، قیام می کنند. قانونی که گروه های مونتاژ شده را از گوش دادن به آهنگ هایی که دارای ریتم مداوم و مکرر هستند ، منع می کند ، عملی که پلیس باید از آن مراقبت کند ، نظم و سکوت را برای افراد فردا تحمیل کند. مسابقه برای آزادی ، استقلال و توانایی پاره شدن طناب هایی که آنها را به خانواده های خود و شرایط اجتماعی خود لنگر می زند ، باعث می شود دلایل Beats که در آن می توان حجم داستان دو شخصیت اصلی را که هرگز سعی در غم و اندوه ندارند ، بالا ببرد. اما همراه با شخصیت های خود او در جستجوی تخلیه الکتریکی است که باعث می شود احساس زنده بودن کنند ، شاید برای اولین بار باشد.
ضرب و شتم - شبهایی که سینماگرافی شما را عوض می کند
نه تنها جاننو و اسپانر ، بیت نیز خودش را در منظر مقصد نهایی قرار می دهد تا سرانجام روی نت های ریتمیک و ضربان آور غوغای روانگردان منفجر شود ، که در بیان فیلمبرداری با پیشنهاداتی که این وقایع بوجود می آورد و به نوبه خود می آید ، وابستگی بسیار خوبی پیدا می کند. مقدمه برانگیختن ترکیبی از رنگ ها ، اشکال ، تصاویر برجسته شده و یادآوری زنجیره صنعتی ، از طریق مونتاژ که در اوج غروب شخصیت های اصلی فوران می کند ، بخشی از فیلم می شود ، و رنگ را به جایی اضافه می کند که تا آن لحظه از دست رفته باشد و به پیشنهاد تبدیل شود. که در درون غار جمع می شوند بیش از صبر و شکیبایی است.
موسیقی به عنوان رهایی ، Beats را به سمت رقصی بی حد و حصر سوق می دهد ، که منجر به فریب حرکات و اشکال برای فیلمی می شود که می توانست بیننده نگرانی ها و احساس اسارت یک نسل را به بیننده منتقل کند ، اما در عوض تصمیم می گیرد آن را به طور رسمی وارد کند. آن دایره دانش و دوستی برای به اشتراک گذاشتن آهنگ ها در رادیو ، شورش ها و راهنماهای ماشین بی پروا. این همان چیزی است که سالهای بعدی عمر را نشان می دهد.
درباره این سایت